قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

312

تاريخ الفي ( فارسى )

كردى و آبروى خويش بردى و خويشتن را در معرض قتل آوردى . و در مقصد اقصى آورده كه چون محمّد بن ابى بكر دست در هودج كرد ، عايشه فرياد كرد كه : كيست اينكه دست بر كسى مىنهد كه جز دست رسول خدا ، عليه و آله السلام ، نسوده است ؟ خدا اين دست را در آتش بسوزاند . محمّد گفت : منم برادر تو . دعاء بد مكن ، امّا حالا دشمن توام . عايشه گفت : خداوندا دستش به آتش دنيا بسوز ، نه به آتش آخرت . دعاى او مستجاب شد . چون معاويه « 1 » محمّد بن ابى بكر را قتل كرد ، او را به جيفهء حمارى درآورد ، و به آتش بسوخت . بعد از آن امير ، محمّد و عمّار را فرمود تا هودج عايشه را برداشته به سراى عبد اللّه بن خلف الخزاعى « 2 » كه عايشه پيش از اين در آن سراى فرود آمده بود برند . چون عايشه در آن منزل قرار گرفت محمّد را گفت : تو را سوگند مىدهم اى برادر كه عبد اللّه زبير را براى من طلب كنى . محمّد گفت : اين همه رنج و مشقّت به سبب او به تو رسيده . او را چه مىكنى ؟ عايشه گفت : مرا مرنجان و او را طلب كن كه او خواهرزادهء من است و ناچار مىخواهم كه او را ببينم . محمّد بازگشت و به معركه آمد . عبد اللّه را خسته يافت و بغايت رنجور ديد . او را گفت : بازنشين اى بر اهل بيت خود شوم ! عبد اللّه بازنشست . محمّد او را پيش اسب خود گرفته نزد عايشه آورد . « 3 » چون عايشه او را بر آن حال ديد بگريست و از برادر درخواست نمود كه : امان عبد اللّه را از على بخواه و احسانى كه كردى تمام كن . محمّد به ملازمت امير شتافت و استدعاى امان عبد اللّه بن زبير نمود . شاه ولايت فرمود : همهء عالم را امان دادم . در اثناء اين حالت مردى از كوفه نام او مسعود بن عمرو الهمدانى بود در ميان كشتگان مىگشت و نظاره مىكرد . مردى را ديد از بنى ضبّيّه كه او را عمرو بن الأهلب گفتندى . هردو دست او بريده بودند و [ او را ] زخم بسيار زده ، و در آن حالت شعرى مىخواند و در آنچه با عايشه آمده و با امير المؤمنين جنگ كرده پشيمانى مىنمود . همدانى بر سر او بايستاد و از سخن و شعر او تعجّب مىنمود . ضبّى او را ديد ، گفت : تو از كجايى ؟ گفت : از قبيلهء همدانم . ضبّى گفت : چرا ايستاده تعجّب مىكنى . همدانى گفت : تعجّب از آن مىكنم كه در حالتى پشيمانى مىنمايى كه سود ندارد . ضبّى گفت : راست مىگويى . مىخواهم سخن حكمتى در

--> ( 1 ) . مراد معاوية بن خديج كندى از سرداران معاوية بن ابى سفيان است كه همراه عمرو عاص به مصر رفته بود . ( 2 ) . وى از طرف عمر در ديوان بصره نظارت داشت و در جنگ جمل همراه عايشه بود و برادرش عثمان بن خلف همراه على ( ع ) بود . براى كسب اطّلاع بيشتر - الإصابة ذيل شمارهء 4650 . ( 3 ) . در خصوص زخمى شدن عبد اللّه بن زبير و رسيدن وى به پيش عايشه - جمل ، ص 215 به بعد . ابن خلدون مىنويسد : « مروان بن الحكم و عبد اللّه بن زبير ، هريك سى و هفت زخم نيزه و تير برداشته بودند . » ؛ - العبر ، ج 1 ، ص 607 .